مدادهای رنگی …
میخواهم مدادهایم را بردارم و رنگ روزهای بیرنگ پیرامونم را رنگی کنم .
میخواهم کنار آسمان دلگیر شهرم رنگین کمان بکشم .
میخواهم روی لبهای آدمهای عبوسی که از کنارم میگذرند گل صد برگ لبخند نقش بزنم .
میخواهم باران بکشم .ببارانم بر دلهای سنگی .شاید سبز شوند .
میخواهم خودمان را بکشم وسط جنگل هزار رنگ شمال کنار زالزالکهای قرمز .
میخواهم برای بچه های بی رمق این روزها که مثل نگار به زور مدرسه میروند و بیطاقت درس میخوانند وسط کلاسهای درس هزار اسباب بازی ِ دلخواه از شعرهای زیبای ثمین باغچه بان تصویر کنم .
میخواهم مثل بابا نوئل از توی جورابهای سوراخ بچه های خیابان و کار کادوهای رنگ رنگ بکشم بیرون .
باور کن میتوانم .
میتوانم اگر خورشید حضورت را با مدادهای رنگی روی صفحه خاکستری و بیرنگ حضورم بکشی .
دستهها:دلنوشته
