بایگانی

بایگانیِ دسامبر 2010

دسامبر 26, 2010 12 دیدگاه

 

این عکس را که دیدم دلم رفت …
این همه رنگ .این همه زیبائی …
هوس سفر کردم توی این سرما که میخزد توی لباسهایم و نفوذ میکند در استخوانم .
دوست دارم اینجا باشم توی یک لباس با رنگی شاد .موهایم را نپوشانم .باد دامن سرخ رنگم را به بازی بگیرد و آفتاب همه وجودم را گرم کند .
پاهای برهنه ام را بگذارم توی آب چشمه و مشتم را پر کنم از زیبائی روان ِ آب .
دوست دارم با همه این مردم توی یک دشت بزرگ مهمان ِ شادی باشم .همراه لبخند .
دوست دارم جائی باشم که مردم احساساتشان را نشان دهند .از ته دل بخندند .بی پروا بگریند .بی ترس شاد نوشی کنند و با سرمستی برقصند .
اینجا این روزها یکسره رنگ کسالت دارد .مردم لبخند هم نمیزنند چه رسد به خنده از ته ِ دل !
اینروزها من هجرت میخواهم .هر جائی نه .جائی که مهربانی دست زیبائی را بگیرد .
شاید باید در خود سفری دوباره آغاز کنم .

دسته‌ها:دلنوشته

یلدا …

دسامبر 21, 2010 بیان دیدگاه

حیف که ما مردم دانه های دلمان  پیدا نیست !

چه سفره زیبائی .شمع و شیرینی .نرگس و شراب .دیوان حافظ و لذت حضور ِ عزیزان .سرخی انار و سپیدی انتظار ِ صبح صادق .
برای همه دوستانم که در این خانه همپایم بوده اند و مهرشان جانم را لبریز شادی میکند عمر ِ طولانی دل خوش و سر ِ سبز آرزو میکنم .
شبتان یلدائی دلتان لبریز از مهر ِ اهورائی .

دسته‌ها:دلنوشته

بهانه ….

دسامبر 6, 2010 3 دیدگاه

پائیز دارد نفسهای آخرش را میکشد هر چند که پائیز امسال شبیه هیچ سال دیگری نبود .بی باران .بی ابرهای سیاه سنگین .
اما بارش برگها هنوز هست .منظره قشنگی است .خیلی قشنگ .اینروزها هر جا بروید رقص برگهای هزار رنگ را میبینید .از دستش ندهید .
اسمش را گذاشته ام بهانه کوچک خوشبختی !

دسته‌ها:دلنوشته
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.