خانه > دلنوشته > بهانه ….

بهانه ….

پائیز دارد نفسهای آخرش را میکشد هر چند که پائیز امسال شبیه هیچ سال دیگری نبود .بی باران .بی ابرهای سیاه سنگین .
اما بارش برگها هنوز هست .منظره قشنگی است .خیلی قشنگ .اینروزها هر جا بروید رقص برگهای هزار رنگ را میبینید .از دستش ندهید .
اسمش را گذاشته ام بهانه کوچک خوشبختی !

دسته‌ها:دلنوشته
  1. دسامبر 7, 2010 در 9:24 ق.ظ. | #1

    از چهره طبیعت افسونکار
    بر بسته ام دو چشم پر از غم را
    تا ننگرد نگاه تب آلودم
    این جلوه های حسرت و ماتم را
    پاییز ای مسافر خاک آلوده
    در دامنت چه چیز نهان داری
    جز برگهای مرده و خشکیده
    دیگر چه ثروتی به جهان داری
    جز غم چه می دهد به دل شاعر
    سنگین غروب تیره و خاموشت؟
    جز سردی و ملال چه میبخشد
    بر جان دردمند من آغوشت؟
    در دامن سکوت غم افزایت
    اندوه خفته می دهد آزارم
    آن آرزوی گمشده می رقصد
    در پرده های مبهم پندارم
    پاییز ای سرود خیال انگیز
    پاییز ای ترانه محنت بار
    پاییز ای تبسم افسرده
    بر چهره طبیعت افسونکار

  2. دسامبر 17, 2010 در 6:01 ق.ظ. | #2

    می دونی بانو
    هر چی می گذره انگار همه چی بی قاعده تر میشه انگاری عالم داره به سمت یک بی نظمی مفرط میره چه آدماش چه هنرش چه . . .
    دیگه توی پائیز هم خبری از اون بارونای قشنگ نیست یا بارون نمی یاد یا وقتی میاد سیل راه می افته .

  3. دسامبر 19, 2010 در 9:18 ق.ظ. | #3

    خیلی زیبا نوشتی بانو
    درود بر تو

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.